در دنیای معاملات فارکس، روش‌ها و استراتژی‌های متنوعی برای کسب سود و مدیریت ریسک به کار گرفته می‌شوند. استراتژی شبکه‌ای (Grid Trading) و استراتژی مارتینگل (Martingale) دو نمونه از استراتژی‌های خاص و بحث‌برانگیزی هستند که برخی معامله‌گران از آن‌ها استفاده می‌کنند. این استراتژی‌ها به دلیل رویکرد منحصربه‌فردشان در ورود به معاملات و مدیریت پوزیشن‌ها، توجه معامله‌گران حرفه‌ای را به خود جلب کرده‌اند.

 در این مقاله به طور جامع به هر یک از این دو استراتژی می‌پردازیم، نحوه عملکرد آن‌ها را توضیح می‌دهیم و مزایا و معایب هر کدام را بررسی می‌کنیم. هدف این است که با لحن نیمه‌رسمی و تخصصی، مفهوم این روش‌ها را روشن کرده و دیدگاه واقع‌بینانه‌ای برای استفاده یا اجتناب از آن‌ها در اختیار شما قرار دهیم.

استراتژی شبکه‌ای (Grid) در فارکس چیست؟

استراتژی شبکه‌ای که به آن گرید تریدینگ (Grid Trading) نیز گفته می‌شود، یک روش معاملاتی است که با قرار دادن مجموعه‌ای از سفارشات خرید و فروش در فواصل قیمتی منظم حول یک نرخ پایه، به دنبال کسب سود از نوسانات بازار است. به عبارتی دیگر، معامله‌گر یک شبکه از سفارشات معلق (Pending Orders) در بالا و پایین قیمت فعلی ایجاد می‌کند.
این شبکه می‌تواند شامل سفارش‌های خرید (Buy Limit/Stop) در سطوح قیمتی پایین‌تر و سفارش‌های فروش (Sell Limit/Stop) در سطوح بالاتر باشد. فاصله‌ی بین هر دو سفارش متوالی (مثلاً هر ۱۰ پیپ یا هر ۵۰ پیپ) از پیش تعیین می‌شود و برای همه فواصل یکسان است. وقتی قیمت بازار حرکت می‌کند و به یکی از سفارشات برسد، آن سفارش فعال شده و وارد پوزیشن می‌شود. به این ترتیب، بدون نیاز به پیش‌بینی جهت دقیق حرکت بازار، استراتژی شبکه‌ای تلاش می‌کند از هر نوسان قیمت سود کسب کند.

برای مثال، فرض کنید قیمت فعلی EUR/USD برابر 1.1000 است. یک معامله‌گر با استراتژی گرید ممکن است سفارش‌های فروش را در قیمت‌های 1.1050، 1.1100، 1.1150 و... قرار دهد و هم‌زمان سفارش‌های خرید را در 1.0950، 1.0900، 1.0850 و... بگذارد. در این حالت اگر قیمت بالا برود و به 1.1050 برسد، سفارش فروش در آن سطح فعال شده و اگر قیمت پایین بیاید و مثلاً به 1.0950 برسد، سفارش خرید مربوطه فعال می‌شود.
 سپس معامله‌گر در هر کدام از این معاملات، با مقدار مشخصی سود (مثلاً ۲۰ یا ۳۰ پیپ) از معامله خارج می‌شود (حد سود مشخص)، در حالی که شبکه‌ی باقی سفارشات همچنان در انتظار نوسانات بعدی بازار هستند. این چرخه مادامی که قیمت در بازه مورد نظر نوسان می‌کند تکرار می‌شود و از هر حرکت رفت و برگشتی، سودهای کوچکی حاصل می‌گردد.

شایان ذکر است که اجرای دقیق استراتژی شبکه‌ای معمولاً به صورت خودکار توسط ربات‌های معامله‌گر (Expert Advisors) انجام می‌شود. دلیل آن هم این است که مدیریت تعداد زیادی سفارش به صورت دستی دشوار است و ربات می‌تواند بدون خستگی و با سرعت بالا سفارشات را در سطوح تعیین‌شده قرار داده یا اصلاح کند. البته معامله‌گران می‌توانند این روش را به شکل دستی نیز پیاده کنند، اما خودکارسازی آن محبوبیت بیشتری دارد زیرا احساسات انسانی را حذف کرده و اجرای استراتژی را منظم‌تر می‌کند.

مزایای استراتژی شبکه‌ای(Grid Trading):

  • عدم نیاز به پیش‌بینی جهت روند: مهم‌ترین مزیت گرید تریدینگ این است که نیازی نیست حتماً تشخیص دهید بازار صعودی خواهد شد یا نزولی. با چینش شبکه‌ای سفارشات در هر دو جهت، چه قیمت بالا برود و چه پایین بیاید، پتانسیل کسب سود وجود دارد. این ویژگی در بازارهای رنج (بدون روند مشخص) بسیار کارآمد است.
  • سودگیری از نوسانات بازار: استراتژی شبکه‌ای برای بازارهای نوسانی ایده‌آل است. هر چه بازار پرنوسان‌تر باشد (مثلاً اخبار باعث رفت و برگشت شدید قیمت شود)، تعداد بیشتری از سفارشات شبکه فعال شده و می‌توان از هر موج حرکتی سود کوچکی به دست آورد. در واقع این استراتژی نوسانات کوتاه‌مدت را به سود تبدیل می‌کند.
  • کاهش درگیری احساسی: با داشتن یک برنامه از پیش تعیین‌شده برای قرار دادن سفارشات، نقش حدس‌و‌گمان و تصمیم‌های لحظه‌ای کاهش می‌یابد. مخصوصاً اگر از ربات یا دستورالعمل ثابت استفاده شود، معامله‌گر کمتر تحت تأثیر احساسات (ترس یا طمع) قرار می‌گیرد زیرا برنامه به صورت مکانیکی اجرا می‌شود.
  • انعطاف‌پذیری و شخصی‌سازی: معامله‌گران می‌توانند فاصله بین سفارشات (Grid Step) و همچنین تعداد لایه‌های شبکه را بر اساس میزان سرمایه و میزان ریسک‌پذیری خود تنظیم کنند. این انعطاف‌پذیری به معامله‌گر اجازه می‌دهد استراتژی را مطابق شرایط بازار یا ترجیحات شخصی تغییر دهد. برای مثال، می‌توان فاصله سفارشات را در بازارهای کم‌نوسان بیشتر کرد یا تعداد سفارشات را در بازارهای بسیار متلاطم کاهش داد.

معایب استراتژی شبکه‌ای(Grid Trading):

  • ریسک بالا در روندهای یکطرفه: بزرگ‌ترین ایراد معاملات شبکه‌ای زمانی نمایان می‌شود که بازار به جای نوسان رفت و برگشتی، وارد یک روند پایدار یکطرفه (مثلاً روند صعودی یا نزولی قوی) شود. در این حالت، ممکن است چندین سفارش یک‌طرف شبکه فعال شوند (مثلاً پیاپی چندین سفارش فروش در روند صعودی) و بازار برخلاف آن‌ها حرکت کند. این منجر به انباشت زیان شناور (drawdown) سنگین می‌شود. اگر روند آنقدر ادامه یابد که معاملات باز مدیریت نشوند، حساب ممکن است با مارجین کال مواجه شود یا ضرر سنگینی متحمل گردد.
  • نیاز به سرمایه و Margin قابل توجه: اجرای استراتژی گرید به ویژه در شرایط نامطلوب، به سرمایه قابل توجهی نیاز دارد. چون ممکن است تعداد زیادی معامله هم‌زمان باز شود، باید مارجین کافی برای نگهداری همه آن‌ها در حساب موجود باشد. علاوه بر این، برخی یا همه معاملات باز ممکن است تا مدت طولانی در ضرر باقی بمانند تا eventually بازار برگردد. در این مدت، سرمایه شما قفل می‌شود و افت حساب (افت سرمایه) را تجربه می‌کنید. بنابراین اگر سرمایه‌ی کافی برای پشتیبانی از تمام سفارشات شبکه نداشته باشید، این روش می‌تواند خطرناک باشد.
  • پیچیدگی مدیریت معاملات: هرچند گفتیم که استراتژی شبکه‌ای با خودکارسازی قابل اجراست، اما همچنان پیچیده است. تنظیم صحیح فاصله قیمت‌ها، تعیین حد سود و شاید حد ضرر (در صورت استفاده) برای هر لایه، و تصمیم‌گیری درباره اینکه تا کجا شبکه را گسترش دهید، همگی نیاز به برنامه‌ریزی دقیق دارند. یک تنظیم اشتباه (مثلاً خیلی نزدیک بودن فواصل یا نبودن هیچ حد ضرری) می‌تواند ریسک را بشدت افزایش دهد.
  • سود کم در مقابل احتمال ضرر بزرگ: در گرید تریدینگ معمولاً هر معامله سود اندکی به همراه دارد (زیرا با حد سودهای کوچک بسته می‌شوند) اما در عوض در صورت بروز شرایط نامساعد، احتمال یک ضرر بزرگ وجود دارد. به عبارتی دیگر، استراتژی شبکه‌ای اغلب منجر به سودهای کوچک متعدد و زیان بالقوه بزرگ گاه‌به‌گاه می‌شود. این عدم تقارن سود/زیان چیزی است که معامله‌گران باید حتماً مد نظر داشته باشند و برای آن برنامه‌ریزی کنند (مثلاً تعیین حد ضرر کلی برای شبکه یا بستن تمام معاملات در صورت رسیدن به آستانه‌ی مشخصی از ضرر).

استراتژی مارتینگل در فارکس چیست؟

استراتژی مارتینگل (Martingale) ریشه در نظریه احتمالات و ابتدا در بازی‌های شرط‌بندی قرن 18 میلادی در فرانسه شهرت یافت. ایده اصلی این روش ساده است: پس از هر باخت، مبلغ شرط (یا حجم معامله) را دو برابر کن تا اولین برد تمام باخت‌های قبلی را جبران کرده و سود اولیه‌ای هم نصیب‌تان کند. این مفهوم به بازارهای مالی و به‌ویژه فارکس نیز راه پیدا کرده است. در معاملات فارکس، مارتینگل بدین صورت اجرا می‌شود که معامله‌گر پس از هر معامله‌ی زیان‌ده، حجم معامله بعدی خود را دو برابر می‌کند به امید اینکه یک معامله سودده بالاخره رخ دهد و ضررهای پیشین را کاملاً پوشش دهد.

استراتژی شبکه‌ای (Grid Trading) و استراتژی مارتینگل (Martingale)

برای روشن‌تر شدن موضوع، مثال زیر را در نظر بگیرید: فرض کنید یک معامله‌گر در ابتدا ۰٫۰۱ لات EUR/USD می‌خرد (Buy) و برای آن حد ضرر و حد سود مشخصی قرار می‌دهد. اگر این معامله با ضرر بسته شود (مثلاً حد ضرر آن فعال گردد)، طبق استراتژی مارتینگل معامله‌گر در معامله بعدی حجم را دو برابر می‌کند؛ یعنی این بار ۰٫۰۲ لات (Buy یا Sell بسته به استراتژی معاملاتی اصلی) وارد می‌شود.
 اگر مجدداً ضرر کرد، معامله سوم با ۰٫۰۴ لات انجام می‌شود. این روند دوبرابر کردن حجم تا جایی ادامه می‌یابد که یک معامله سرانجام سودده از آب درآید. هنگام وقوع آن معامله‌ی سودده، مجموع سود حاصل از آن پوزیشن به قدری خواهد بود که تمام زیان‌های قبلی را پوشش داده و به اندازه سود خالص اولین معامله (با حجم اولیه) نیز سود اضافه ایجاد کند. سپس معامله‌گر مجدداً به حجم اولیه (۰٫۰۱ لات) باز‌می‌گردد و چرخه را از نو آغاز می‌کند.

نکته مهم این است که استراتژی مارتینگل جهت بازار را چندان در نظر نمی‌گیرد؛ یعنی معامله‌گر ممکن است پیاپی در همان جهت قبلی معامله کند (به امید بازگشت روند) یا حتی برخی معامله‌گران تغییر جهت می‌دهند. اما رایج‌ترین کاربرد مارتینگل در فارکس، افزودن به یک پوزیشن بازنده در جهت مخالف حرکت فعلی بازار است به این امید که بازار برگردد. برای مثال، اگر چند معامله خرید پشت سر هم ضرر دادند و قیمت همچنان در حال سقوط بود، معامله‌گر مارتینگل باز هم یک معامله خرید بزرگ‌تر انجام می‌دهد به این اعتماد که قیمت در آینده برمی‌گردد و رشد می‌کند و آن‌وقت معامله بزرگ‌تر سود همه ضررها را جبران می‌کند. این روش گاهی با نام "افزودن به پوزیشن بازنده" نیز شناخته می‌شود.

مزایای استراتژی مارتینگل:

  • احتمال بالای جبران ضرر: در تئوری، مارتینگل یک استراتژی با قطعیت موفقیت است؛ چرا که اگر منابع مالی نامحدود داشته باشید و محدودیت‌های کارگزاری مانع نشوند، بالاخره یک معامله سودده رخ خواهد داد و تمامی ضررهای قبلی را پوشش خواهد داد. از این رو، معامله‌گرانی که مارتینگل را به‌کار می‌گیرند اغلب درصد موفقیت (Win Rate) بالایی در معاملات خود مشاهده می‌کنند، چون زنجیره‌های باخت کوتاه توسط یک برد نهایی به سود ختم می‌شوند.
  • ساده و خودکار‌سازی آسان: مفهوم مارتینگل بسیار ساده است؛ "دو برابر کردن حجم پس از هر باخت". این سادگی اجرای خودکار آن را نیز آسان می‌کند. بسیاری از ربات‌های معاملاتی یا اکسپرت‌ها بر اساس مارتینگل طراحی شده‌اند که می‌توانند بدون درگیر شدن احساسات معامله‌گر، این فرایند افزایشی حجم را اجرا کنند. سادگی این روش همچنین یادگیری آن را آسان می‌سازد، به طوری که حتی معامله‌گران تازه‌کار پس از درک خطرات، اصول آن را متوجه می‌شوند (اگرچه استفاده از آن برای مبتدیان اصلاً توصیه نمی‌شود).
  • حذف نسبی عامل احساسات: یکی از مزایای عنوان‌شده برای مارتینگل این است که تصمیم‌گیری پیچیده‌ای در کار نیست و استراتژی به صورت مکانیکی دنبال می‌شود. این می‌تواند تا حدی احساسات را از معامله‌گری حذف کند؛ چرا که معامله‌گر طبق یک قاعده از پیش‌تعیین‌شده عمل می‌کند و نیازی به قضاوت لحظه‌ای درباره تغییر حجم یا ورود و خروج ندارد (به جز تصمیم آغازین برای استفاده از این استراتژی).
  • انعطاف در استفاده در بازارهای مختلف: استراتژی مارتینگل محدود به جفت‌ارز یا بازار خاصی نیست و می‌تواند در انواع بازارها (فارکس، سهام، ارز دیجیتال و...) به کار رود. تنها شرط مهم وجود نقدینگی کافی و نبود محدودیت سخت در اندازه پوزیشن‌ها است. همچنین برخی معامله‌گران حرفه‌ای از نسخه‌های اصلاح‌شده این روش در کنار استراتژی‌های تحلیلی خود بهره می‌برند تا زیان‌های متوالی را مدیریت کنند (مثلاً استفاده ترکیبی از مارتینگل با تحلیل تکنیکال برای انتخاب جهت مناسب‌تر).

معایب استراتژی مارتینگل:

  • نیاز به سرمایه بسیار زیاد یا نامحدود: بزرگ‌ترین ضعف مارتینگل این است که در عمل سرمایه نامحدود وجود ندارد. با هر بار دو برابر شدن حجم، مقدار وجه تضمین (مارجین) مورد نیاز و نیز ریسک معامله به شکل تصاعدی بالا می‌رود. اگر چند باخت پیاپی اتفاق بیفتد، حجم معاملات به سرعت به ارقام نجومی می‌رسد. برای مثال، با شروع از 0.01 لات، پس از 10 بار دو برابر کردن حجم، اندازه پوزیشن به بیش از 10 لات خواهد رسید که برای بسیاری از حساب‌ها غیرممکن یا حداقل بسیار سنگین است. در چنین حالتی یا معامله‌گر قبل از آن تسلیم می‌شود یا حساب دچار مارجین کال و از دست رفتن سرمایه می‌شود. بنابراین مارتینگل نیاز به سرمایه‌ زیاد و تحمل ریسک فوق‌العاده بالا دارد که از عهده هر کسی برنمی‌آید.
  • ریسک از دست دادن کل سرمایه: استراتژی مارتینگل اگر به شکست بینجامد، معمولاً به یک فاجعه ختم می‌شود. در حالی که بیشتر استراتژی‌های محافظه‌کارانه ممکن است ضررهای کوچکی به بار آورند، مارتینگل می‌تواند تمام سودهای قبلی و حتی کل حساب معاملاتی را در یک دوره باخت طولانی از بین ببرد. مشکل اینجاست که احتمال ورشکستگی (Risk of Ruin) هرچند اندک، اما وجود دارد و اگر بازار برای مدت طولانی برخلاف معاملات شما حرکت کند، این احتمال به واقعیت تبدیل می‌شود. معامله‌گری که چندین مرحله مارتینگل را پشت سر گذاشته، ممکن است ناگهان با یک زیان غیرقابل جبران روبه‌رو شود.
  • فشار روانی و احساسی شدید: علی‌رغم اینکه گفته می‌شود مارتینگل احساسات را حذف می‌کند، در عمل تحمل زنجیره‌ای از ضررها و افزایش حجم معاملات برای انسان بسیار دشوار است. دیدن اینکه ضررها به سرعت بزرگ می‌شوند، می‌تواند استرس زیادی به معامله‌گر وارد کند و او را به انجام اشتباهاتی مثل انحراف از برنامه یا بستن زودهنگام معاملات وادار کند. همچنین فشار روانی ناشی از احتمال از دست رفتن بخش عظیمی از سرمایه، همواره بر معامله‌گری که مارتینگل می‌کند سایه می‌افکند.
  • عدم تناسب سود و زیان: درست مانند استراتژی گرید، در مارتینگل نیز عدم تقارن بین سود و زیان دیده می‌شود. معمولاً با مارتینگل، سودهای کوچکی به‌دست می‌آید (هر بار یک چرخه مارتینگل موفق شود، فقط به اندازه حجم اولیه سود خالص کسب می‌کنید)، اما زیان احتمالی می‌تواند بسیار بزرگ باشد (کل ضرر تجمعی تمام معاملات یک چرخه ناموفق). این نسبت نامتناسب سود به ریسک، بسیاری از معامله‌گران حرفه‌ای را از استفاده مداوم این روش بازمی‌دارد.
  • محدودیت‌های کارگزاری و بازار: برخی کارگزاری‌ها سقف حجمی یا محدودیت تعداد موقعیت‌های باز دارند که می‌تواند اجرای مارتینگل کامل را غیرممکن کند. همچنین عوامل دیگری مانند افزایش اسپرد در حجم‌های بالا، لغزش قیمت (اسلیپیج) و نقدشوندگی محدود در شرایط خاص بازار می‌تواند باعث شود که حتی پیش از تمام شدن سرمایه، استراتژی به درستی عمل نکند. این واقعیت‌ها باعث می‌شود که مارتینگل در دنیای واقعی هرگز به آن شکل ایدئال تئوری کار نکند.

جمع‌بندی:

استراتژی‌های شبکه‌ای (Grid) و مارتینگل هر دو رویکردهایی غیرمتعارف برای معامله در بازار فارکس هستند که می‌توانند در شرایط مناسب سودآور باشند، اما ریسک‌های بزرگی نیز به همراه دارند. استراتژی گرید برای بهره‌گیری از نوسانات بازار بدون پیش‌بینی جهت طراحی شده و در بازارهای رنج می‌تواند سود مستمر ولی کوچکی ایجاد کند. با این حال، در صورت وقوع روندهای قوی یکطرفه، این روش به شدت آسیب‌پذیر است و بدون مدیریت ریسک صحیح ممکن است زیان سنگینی رقم بزند.
 از سوی دیگر، استراتژی مارتینگل با افزایش تصاعدی حجم معاملات پس از ضرر، به دنبال جبران قطعی زیان‌ها است و در نگاه اول سودآوری آن همیشگی به نظر می‌رسد. اما در عمل محدودیت سرمایه و شرایط بازار باعث می‌شود این روش از پرریسک‌ترین استراتژی‌ها باشد و تنها یک رشته باخت طولانی کافی است تا کل دستاوردهای قبلی و سرمایه شما را نابود کند.

هر دوی این استراتژی‌ها نیاز به مدیریت سرمایه دقیق، درک عمیق از ریسک و تجربه بالایی در معامله‌گری دارند. معامله‌گران حرفه‌ای ممکن است با آگاهی از خطرات، به صورت محدود و حساب‌شده از این روش‌ها یا ترکیبات اصلاح‌شده آن‌ها استفاده کنند، اما برای اکثر تریدرها، به ویژه مبتدیان، به‌کارگیری کورکورانه گرید یا مارتینگل توصیه نمی‌شود. به جای جستجوی سود آسان با این سیستم‌ها، بهتر است روی یادگیری مستمر، بهبود استراتژی‌های تحلیلی و مدیریت ریسک متمرکز شویم.

در نهایت، موفقیت در فارکس حاصل مجموعه‌ای از عوامل از جمله دانش، مهارت، مدیریت ریسک و گاهی خلاقیت در طراحی سیستم معاملاتی است. اگر علاقه‌مندید استراتژی‌های پیشرفته‌تری را فرابگیرید و مهارت خود را ارتقاء دهید (به‌خصوص در بازار طلا که رفتار ویژه‌ای دارد)، پیشنهاد می‌کنیم دوره‌ی ترید طلا به سبک هیرو را بررسی کنید. این دوره به شما آموزش می‌دهد چگونه با رویکردی حرفه‌ای و منحصر‌به‌فرد در بازار طلا معامله کنید و از تکنیک‌های ویژه‌ای مانند اسکالپ پیشرفته طلا بهره ببرید. با آموزش صحیح و تمرین، می‌توانید استراتژی‌های مناسب وضعیت خود را پیدا کرده و با آگاهی کامل از مزایا و معایب هر روش، در مسیر یک معامله‌گر موفق گام بردارید.